هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

31

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

سه نفر آدم كوچك ، يك زن و مرد بودند كه مىگفتند نامزد يكديگر هستيم . خيلى قشنگ و با اندام موزون . لباس‌هاى قشنگ پوشيده ، دست يكديگر را گرفته [ و ] راه مىرفتند . قدّ آنها سه چارك بيشتر نبود . يك دختر ديگر هم كوچك بود ، كه پهلوى آن زن پهن ايستاده و مىگفت : اين خواهر من است . او را بلند كرده ، كف دستش گذاشته ، نگاه مىداشت . مثل يك عروسك ، اين دختره خيلى خوشگل و خيلى قشنگ بود . ذرّه « 1 » [ اى ] عيب نداشت . تمام اعضايش ، يك از يك بهتر [ بود ] ، ولى كوچك [ و ] خيلى قشنگ بودند . بعد يك مردى بود كه هردو دست [ را ] نداشت و با پاهايش همه كار مىكرد . خط مىنوشت . ريشش را مىتراشيد . تيشه و ميخ [ را ] گرفته ، مىكوبيد ، چوب را [ هم ] رنده و نجارى مىكرد . بعد يك زن بود كه تا كمر [ را ] داشت ، يعنى « سر » و « دست » و « شكم » و تا كمر به قاعده يك آدم حسابى كرسه « 2 » بسته ، سرش را قشنگ درست كرده ، لباس خوب پوشيده ، ولى از كمر به پايين هيچ نداشت . شكلش هم خوب بود . اينها را ديده ، خيلى خيلى تعجب داشت . از اين « زن نصفه » قدرى شك كرديم ، كه شايد پاهايش را پنهان كرده‌اند . به مستحفظ او گفتيم مىخواهيم او را درست ببينيم . پول زيادى داديم . نزديك او رفته ، خوب نگاهش كرديم . مادام مرل دست زده به انتهاى بدن او ، كه روى چهارپايه [ اى ] او را گذاشته بودند ، اطرافش خالى باشد ، مردم خوب ببينند . معلوم بود گوشت نرمى بود گرد مثل كفل انسان ، ولى يكپارچه . از نزد هريك كه مىگذشتيم ، عكس خودشان را كه روى « كارت‌پستال » بود ، مىفروختند . از همه خريده ، بيرون آمديم . در همين‌جا ، يك جاى ديگر بود . يك تماشايى مىدادند . پول داده ، داخل اتاق شديم . يك زن جوان آمد و يك دختر دوازده سيزده ساله را آورد ، در روى ميز

--> ( 1 ) . در اصل : زرّه ( 2 ) . كرسه ( Korsa ) يا كرس ( kors ) ، به‌معناى پيچ‌وخم يا چين و شكن موى يا جامه است . به موى مجعد ، موىپيچه يا موىباف مىگويند .